Free Web Hosting by Netfirms
Web Hosting by Netfirms | Free Domain Names by Netfirms

شهريار
 

 
     
 

شهريار

 

 

زنده ياد استاد شهريار سالها پيش ازآنكه رخ در نقاب خاك كشد با آفرينش آثار جاودانه،آوازه اش از مرزهاي ايران فراتر رفته و به عنوان يك چهره ادبي درخشان در جهان شناخته شده بود فقدان وي نه تنها مردم ايران بلكه اغلب ملت هاي دنيا را سوگوار كرد كه با آثار ناميراي وي آشنا بودند لكن نبايد فراموش كرد كه اين رند پاكباز دنياي شعرو ادبيات ، زاده وپرورش يافته سرزمين مرد خيز و ادب پرور آذربايجان بود سرزميني كه نه تنها استاد شهريار بلكه شعرا و ادباي نام آوري مثل نظامي ،خاقاني ،صائب،ختائي،نسيمي ،ايرج ميرزا ،پروين اعتصامي و دهها شاعر و سخنور نامدار را در دامان خود پرورش داده و به عرصه هنر و ادبيات تحويل داده است .

حال براي آنكه بدانيم استاد شهريار كه داراي نبوغ ادبي وهنري بودچگونه در محيط اجتماعي آذربايجان پرورش يافت و آن گونه يك سيماي معروف جهاني گرديدكه قرنها زمان مي خواهد تا قرينه اش تربيت شود

صبر بسيار به بايد پدر پير فلك را

تا دگر مادر گيتي چو تو فرزند بزايد

بايد برگرديم و شرايط تاريخي زادگاه وي را در دوراني مورد مطالعه قرار دهيم كه رد آن روزگار پا به عرصه وجود گذاشته و در ان اوضاع و احوال رشد كرده و زيربناي شخصيت ادبيش پايه گذاري شد چرا كه به تعبير مولف كتاب فرمانفرماي عالم :هر نويسنده و شاعر ،بيش از هر چيز و هر كس از محيط اجتماعي و طبيعي خود متاثر مي شود 1

قهرمان داستان ما نيز از اين قانون كلي مستثني نيست

استاد شهريار هنگامي ديده به جهان گشود كه نائره انقلاب مشروطيت در حال شعله ور شدن بود انقلابي كه نه تنها در زمينه هاي اجتماعي و سياسي جامعه آن روزي ميهنمان دگرگوني ايجاد كرد بلكه در عرصه ادب و فرهنگ آن روزگاران نيز تحولاتي را سبب گرديد .

اگر وضع شعر و شاعري قبل از درگيري مشروطيت را مورد مطالعه قرار دهيم خواهيم ديد كه اغلب شعرا با مردم و اجتماع خود هيچ گونه ارتباط و علقه اي نداشتند زيرا شعر آنان در مدح ممدوحان آن هم با واژه هاي غامضو كلمات دور از فهم توده هاي مردم خلاصه مي شد در نتيجه شعر و ادبيات با مردم فاصله داشتو وسيله اي شده بود براي وقت گذراني و تفريح طبقه اي خاص كه با درد اجتماع و توده هاي زحمتكش بيگانه بودند .

ولي پس از آن كه مرحله دوم انقلاب مشروطيت آغاز مي شود و :شورش به داخل بيشتر طبقات مختلف جز دهقان ها نفوذ مي كند شراره هاي انقلاب از حضرت عبد العظيم و قم به تبريز مي جهد.. در اين دوره مبارزه هاي خونين و لشكر كشي و انقلاب به معناي واقعي آغاز مي گردد.2

در اين برهه سرنئشت ساز شعراي آذربايجان نيز همگام با حركت تاريخساز مردم اين سرزمين با دگرگون كردن شكل و محتواي شعر ،آن را از انزوا بيرون آورده و به ميان مردم مي برندو با ساده كردن و مردمي نمودن آن ،شعر را به عنوان بر اسلحه اي برنده عليه استبداد و استعمار بكار مي گيرند و از اين راه به اندازه جنگ وافزارمجاهدين در سرنگوني خود كامگي و استقرار آزادي به ميهنشان خدمت مي نمايند و سپس سه تن از شاعران پيشگام تبريز (رفعت ،خامنه اي ،كسمايي)وزن عروض را مي شكنندو با سرودن شعر نو ،تحول تاريخي در ادبيات ايران به وجود مي آورند.

استاد شهريار در چنين محيطي در خانواده اي ادب دوست و فاضل از مادري با عاطفه متولد شده و از دوران كودكي كه شروه به خواندن و نوشتن مي كند اين مراحل انقلابي را ديده و شخصيت ادبي اش با اين تحولات اجتماعي و فرهنگي شكل مي گيردچنان كه تا پايان عمرش هميشه تحت تاثير شعراي دوران مشروطيت از جمله زنده ياد مير عبد الحسين خازن خياباني بود به طوري كه هر موقع بيتي از اشعار آن شادروان خوانده مي شد اشك از چشمان اين پير شوريده سرازير مي شدو خود در مقدمه جلد اول كليات ديوان فارسي اش مي نويسد: در اول مشروطه غرليات وطني مير عبد الحسين خازن نقل محافل و مجالس بود و من يادم مي آيد ممكن نبود كسي يك بيت او را بشنود و منقلب نشود هيچ سواد نداشته ، اما يك شخصيت ادبي عجيبي دارد كه اگر تربيت شده بود حافظ مي شد 3

البته شاعران زيادي در آن دوران بودند كه هر يك آثاري خلق كرده و در تاريخ ادبيات معاصر آذربايجان جايي براي خود باز كرده بوداند لكن هيچ يك نبوغ و استعداد استاد شهريار را نداشتند كه مقام شامخ او را كسب نمايند به قول دكتر باستاني پاريزي:

اين نكته بديهي است كه بناي طبيعت بر بقاي صلح استو وقتي هزاران و ميليون ها آدم با استعداد در طي قرون به ميدان رقابت قدم نهادند يكي از آنها سعدي يا حافظ يا ويكتور هوگو مي شود و به قول معروف صد ها و هزارها نقاش بايد شكست بخورند تا يك تابلو نقاشي به يك ميليون دلار به فروش برسد .تاريخ ادبيات اين مملكت هم صدها و هزارها شاعر را در لاي صفحات خود مدفون ساخته است تا توانسته يكي چون سعدي را بر صدر بنشاند و يا حافظ را چشم چراغ انجمن كند .4

استاد شهريار اين فرزند خلف آذربايجان خود به اين واقعيت آگاهي داشت كه سرزمين آذربايجان اين مهد زرتشت،بابك و ستارخان بود كه او را در سينه پر عطوفتش بزرگ كرده و وي را سخن گفتن آموخته است چرا كه نخستين بار كه در دوران كودكي زبانش براي شعر گفتن باز شده با زبان مادريش بوده و هنگامي كه مي خواسته از خدمتكار منزلشان بخواهد براي او شام بياورد در خواستش را اين چنين با زبان شعر بيان كرده است :

رقيه باجي سني حضرتي شامي دور گتي

و اين بيت فتح البابي شده براي شعر گفتنش كه پس از سالها توانسته است حماسه حيدر بابا سلام را بيآفريند كه تا كنون به دهها زبان زنده دنيا ترجمه شده 5و برخي از آن ترجمه ها بارها تجديد چاپ شده است .

استاد شهريار چه زماني كه در زادگاهش تبريز مي زيست و چه در سالهايي كه دور از مسقط الراسش بود هيچ گاه آذربايجان را فراموش نكرد و از ياد آن غافل نبود و در طول عمر پر بركتش هميشه سعي داشت كه دين خود را نسبت به موطنش ادا نمايد . وي در لابلاي صفحات آثار گرانقدرش از ايثار ،فداكاري و عظمت مردم آذربايجان سخن ها دارد :

در بيستون انقلاب از شور شيرين وطن

بس تيشه بر سر كوفته فرهاد آذربايجان

در مكتب عشق وطن جان باختن آموخته

يارب كه بود است از ازل استاد اذربايجان

همچنين اين پير پهنه ادب و معرفت از ظلم و جوري كه بر آذربايجان رفته بود ناله ها سر مي داد و چون خود ناظر بر رويداد ها بود كه چگونه مردم غيور آذربايجان در انقلاب مشروطيت جوانان خود را فدا كردندو آزادي را به سراسر ايران بازگرداندند ولي پس از سر نگوني استبداد صغير ،انقلابي نماهايي كه به بهاي خون دلير مردان آذربايجاني به مشروطه شان رسيده بودند چسان كينه آذربايجاني ها را به دل گرفتند و ستار خان سردار ملي اين قهرمان افسانه اي را از پاي در اورده و جاده را براي كودتاي رضا خان مير پنج هموار كردند. و او وپسرش در ضربه زدن به آذربايجان از هيچ عمل ننگيني فروگذار نكردند دلش به درد مي آمد ورشحات قلمش را اين چنين به روي كاغذ سرازير مي كرد:

ضحاكيان مركزي بيرون برند از حد ستم

تا سر برآرد كاوه حداد آذربايجان

خون شد دل آزادگان يارب پس از چندين ستم

كام ستمگر مي دهي؟ يا داد آذربايجان

جان داده آذربايجان امداد ايران راو نيست

ايران مداران را سرامداد آذربايجان

تا چند در هربوم و بر آواره ايد و دربدر

دستي بهم اي نامور اولاد آذربايجان

از آتش پاشيدگي تا چند خاكستر نشين

آباد بايد خانه برباد آذربايجان

بر زخم آذربايجان هان شهريارا مرهمي

تا شاد گرداني دل نا شاد آذربايجان

استاد شهريار با زبان مادريش نه تنها علاقه و پيوند ناگسستني داشت بلكه به آن عشق مي ورزيد وبه همين علت هم هست كه اغلب آثار جاوئانه اش را با اين زبان خلق كرده وبا آنها هم شهرت جهاني پيدا كرده است واين رابطه عميق، بين شهريار و زبان تركي امري طبيعي است چرا كه به تعبير آقاي م.ع.فرزانه:

وي با اين زبان ديده به زندگي گشوده، با لالائي هاي شيرين وقصه هاي دلنشين آن به خواب رفته ودر ميان مردمي كه همه آرزوها، دردها، خوشي ها، حسرت ها، ناكامي ها وكاميابي هاي خود را با الفاض اين زبان عجين ساخته اند بزرگ شئه وبه ثمر رسيده بود.6 لذا او احساسش را با اين زبان بهتر مي توانست بيان كند وچون خود استاد مسلم سخن بود به غنا، استحكام و عظمت زبان مادريش آگاهي بيشتري داشت چنان كه معتمد بود:

از حيث محاوره وبيان احساسات شايد هيچ زباني به تركي نرسد.7

وي در حماسه حيدر بابايه سلام براي بيان احساسش چنان ماهرانه از فولكولور غني مردم آذربايجان مايه مي گيرد كه كمتري شاعري را مي توان سراغ گرفت كه اين چنين استادانه بتواند سخنش را به تصوير بكشد. او با استفاده از اصطلاحات عاميانه، تعبيرات لطيف، تخيلات خاطره انگيز و به كارگيري دقيق و موشكافانه واژه ها وضرب المثل هاي مصطلح در بين مردم آذربايجان چنان اثري ماندگار از خود به جاي گذاشته است كه هر خواننده را به شگفتي وا مي دارد و اين شاهكار كم نظير قدرت و تكامل زبان تركي آذربايجاني را به دنيا شناسانده است و در واقع اين منظومه دلنشين با زبان تركي آذربايجاني چنان ارتباط تنگاتنگي پيدا كرده است كه همديگر را تداعي مي كنند. اينك لازم است كه نمونه اي از اين شاهكار ادبيات آذربايجان را بازگو كنيم:

حيدر بابا سنين گونلون شاد اولسون

دنيا واركن آغزين دولي داد اولسون

سندن گئچن تانيش اولسون ياد اولسون

دئينه منيم شاعر اوغلوم شهريار

بير عمورديرغم اوستونه غم قالار

استاد شهريار علاوه بر منظومه حيدر بابايا سلام در اغلب آثارش كه به زبان مادريش سروده شاهكار آفريده است چرا كه وي با تمام وجودش به اين زبان عشق مي ورزيد و در دوران پيش از انقلاب كه سياست شوونيستي پهلوي حاكم بر كشور بود و زبانهاي غير فارسي به شدت تحت فشار بودند و كار به جايي رسيده بود كه حتي به اشعار نوحه و مرثيه نيز اجازه چاپ نمي دادند اين بزرگ مرد نه تنها به سرودن شعر در زبان مادريش ادامه مي داد بلكه به ياوه گويان پاسخ دندان شكن هم مي داد .

آقاي يحيي شيدا مقدمه و شان نزول نويس آثار تركي استاد كه در يك مجموعه ازسوي انتشارات ارك تبريز به زيور چاپ آراسته شده در وجه تسميه يكي از اشعار وي كه تحت عنوان توركون ديلي سروده شده چنين مي نويسد :

در سال 1348 چند نفر از شوونيست هاي فارس به استاد شهريار ايراد مي گيرند كه چرا به زبان تركي شعر مي سرايد تركي كه لهجه است نه زبان .

شهريار كه به زبان مادريش عشق مي ورزد از اين حرف ناراحت شده اثري تحت عنوان زبان تركي مي آفريند و بار آول آن را در منزل دكتر روشن ضمير به عده اي از استادان دانشگاه قرائت مي كند كه با استقبال زيادي روبه رو مي شود .

شهريار بر اين عقيده است كه فولكلور و مثل هاي زبان تركي در دنيا بي همتاست

توركون ديلي تك سئوگيلي ايستكلي ديل اولماز

اوزگه ديله قاتسان ،بو اصيل ديل اصيل اولماز

 

طبيعي است در دوران اختناق و سركوب ،در آن شرايط خاص كه خفقان فضاي كشور را فرا گرفته بود استاد شهريار آن شاهكارها را آفريده بود پس از پيروزي انقلاب اسلامي كه زبان ها آزادشد و مردم غير فارس توانستند با زبان مادريشان روزنامه و نشزيه منتشر كنند و در زبان تركي نيز نشريات متعددي چاپ و نشر شد استاد با ديدن نخستين شماره مجله وارليق به وجد آمده و شعري تحت عنوان آزادليق قوشي وارليق سروده و به دفتر مجله فرستاد كه اين اثر در پشت جلد دومين شماره وارليق كه در خرداد ماه  شمسي منتشر شده درج گرديده1358 است اينك ابياتي از اين اثر :

هر چند قوتولماق هله يوخ دارليغيميزدان اما بير آزادليق دوغولوب وارليغيميزدان

(وارليق )نه بيزيم تكجه آزادليق قوشوموزدي بير مژده ده وئرميش بيزه همكار ليغيميزدان

هشيار اولا سيز دوشمني مغلوب ائده جك سيز دوشمن لريميز قورخوري هشيار ليغيميزدان

بير ليك يارادين سوز بير اولار بيز كيشي لرده يوخلوق لاريميز بيتديره جك وار ليغيميزدان

سخن درباره عشق و علاقه شهرياربه زادگاهش آذربايجان و زبان مادريش تركي آذربايجاني بسيار است ولي چون مجالي در اين باره نيست اين گفتار را با ابياتي از اشعار زيبا و دلنشينش كه درباره زادگاهش تبريز قهرمان گفته به پايان مي بريم

 

اين همان تبريز دريا دل كه چندين روزگار

سد سيل دشمنان بوده است چون كوهي گران

اين همان تبريز كاندر دوره هاي انقلاب

پيشتاز جنگ بود و پهلوان داستان

اين همان تبريز كز خون جوانانش هنوز

لاله گون بيني همي رود ارس ،دشت مغان

اين همان تبريز روئين تن كه در ميدان جنگ

از مصاف دشمنان هرگز نپيچيدي عنان

با خطي برجسته در تاريخ ايران نقش بست

همت والاي سردار مهين ،ستارخان

 

 

 

1-ـدكتر باستاني پاريزي ـ فرمانفرماي عالم ـچاپ دوم ـ ص 59

2-ـ دكتر مصطفي رحيمي ـ قانون اساسي ايران و اصول دموكراسي ـ ص 59

3-ـ استاد شهريار ـ ديوان اشعار فارسي ـ ج 1 ـ ص 61

4-ـدكتر باستاني پاريزي ـ جامع المقدمات ـ چاپ دوم ـ ص 204

5-ـ اطلاعات آذربايجان ـ شماره 18569ـ 67/6/31 ـ ص 2

6-ـ م. ع.فرزانه ـ مجله وارليق ـ شماره 12ـ 11 ـ سال 1363

7-ـ كيهان فرهنگي ـ شماره 1 ـ ارديبهشت ماه 1363

 

 

منبع

مشاهير آذربايجان ـ صمد سرداري نيا ـ ص 177 تا 184 ـ انتشارات دانيال

 

 

 
   
   
 

 

home

 

معرفي شعرا